روزی روزگاری یه پسر بود که یه دوست دختر داشت
دوست دخترش نابینا بود
دختر به پسره می گفت:
اگه من چشم داشتم تا آخر عمر پیشت میمونم
یه روز یه مردی پیدا شد که چشماشو داد دختره
وقتی تونست ببینه دید دوست پسرشم نابیناس
دختره به پسره گفت: دیگه نمی خوام ببینمت از پیشه من برو
پسره قبل رفتن خندهیه تلخی کردو گفت:
عزیزم مراقب چشمات باش![]()
![]()
![]()
![]()

بی تو ..........
آهی گشیدم ............
گفتم:
تنهایم..........................................
دوستت دارم عزیزم

يادم مي آيد يکبار از خدا پرسيدم :
خداي من , تو که سينه اي به اين بزرگي دادي به آدم
تو که از هر چيز خوب دو تا دادي براي تنش
چرا توي سينه يک دل کاشتي
و آنطرفش را گذاشتي خالي و سوت کور؟
خدا تاملي کرد و توي گوشم زمزمه کرد :
اگر جايي خالي باشد از چيزي , حکمتي دارد
اين خلاء , سينه جا دارد براي دو تا دل قبول
آفريدمت براي جستجو !!!!
همه چيز را سر جاي خودش گذاشتم دانه به دانه
يک جاي خالي اش را هم تو پر کن
از هر چه خواستي , خواستي يک دل ديگر , خواستي چيزهاي ديگر

عزیزم دلم برات تنگه
خیلی ![]()

دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه اي دار از من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... ![]()
![]()
دوستت دارم![]()
![]()
![]()


امروز که محتاج توام
جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم
نفسی نیست...


نمیدونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته
این روزا اشکمون فقط
((چاره بی قراریه))
تنها پناه آدما عکسای یادگاریه